شهاب الدين احمد سمعانى
321
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
، اگر جفاى ايشان بيش است و رحمت ما كمتر ، از شفاعت كردن شرم دار ، و گر جفاى ايشان كمتر است و رحمت ما بيشتر ، از شفاعت كردن حشمت مدار . آوردهاند كه در آن مقام امر آمد كه اى دوست چه آوردهاى ؟ 49 گفت : دو قبضه آوردهام : يكى تقصير امّت در طاعت ، و يكى جفا و معصيت امّت ، تقصير به رحمت خود بخش ، و جفا به جاه من . ربّ العزّة گفت : بخشيدم ، در آخرت آمرزيدم و در دنيا بپوشيدم . چون مهتر - عليه السّلام - اين معنى دانسته بود ، لاجرم گفت : شفاعتى لاهل الكبائر من امّتى . اگر عطا اندك خواهيم ، ما در جاه خود نقص آورده باشيم يا در رحمت تو . التّجاوز عن جفاء المسىء على قدر عظم جاه الشّفيع . جفاى بسيار به شفيع بخشيدن دليل جاه شفيع است . آمده است كه چون جبرئيل مصطفى را - عليه السّلام - به سدره برد او را پيش كرد و خود بيستاد 50 ، ندا كرد مر او را كه حىّ ربّك ، خداوند خود را تحيّت كن . مصطفى - عليه السّلام - گفت : التّحيّات المباركات الصلوات الطيّبات لله . از خداوند جواب آمد كه السّلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه الصّالحين . حق - جلّ جلاله - او را بر خصوص سلام عليك مىگفت و او بر عموم مىگويد : سلام علينا . اى دوست با تو كسى نيست ؟ گفت : اگر به شخص نيستند 51 به عنايت با مناند . و بعضى گفتهاند كه : حكمت معراج آن بود كه ربّ العزّة جان مطهّر منوّر مصطفى را - عليه السّلام - پيش از آنكه در صدف خاك نهاد ، بر سه 52 مقام بداشت : بر مقام قرب ، و بر مقام لطف ، و بر مقام هيبت . از قرب انس يافت ، و از لطف انبساط ، و از هيبت ادب . به قربش بنواختند ، و به لطف كارش بپرداختند ، و به هيبت در بوتهء خشيت بگداختند . چون از اين مقامات كرامات و حدائق حقايق و رياض رضا و قصور پرنور به قالب آوردند و دستور احكام شرعى گردانيدند ، مشتاق همان مقام بود و جويان همان منزل . / b 106 / مرغكى كه از صحرا بگيرند خويشتن بر زمين زند ، آن چيست ؟ آن شوق به وطن خود است . آتش كه برافروزى لرزان گردد و به سوى هوا دوان گردد ، آن چيست ؟ از شوق به وطن خود ؛ چون مشتاق آن مقام گشت جان را به همان مقام بىكالبد بردن روى نبود كه هنوز اجل نيامده بود ، نفس را با روح به مقام روح بردند و به فضاى روح ، تا نفس همان انس يافت كه روح ؛ و همان ادب گرفت كه روح . چون به اين عالم آمد هر كه در وى نظر كرد از مقام انس وى رجا يافت و از مقام هيبت وى خوف گرفت . چون آن مقام و آن كرامات و آن لطائف وصال و آن